![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ در زمینه پیشبرد مهارتهای زبان انگلیسی آمریکائی فعالیت می کند |
|
با عرض سلام و تبریک به مناسبت فرا رسیدن عید سعید غدیر خم مدتی سرم خیلی شلوغ بود و موفق نمیشدم روی وبلاگ کار کنم. نوشتۀ این قسمت را اختصاص میدهم به شکلهای مختلف یک لغت در زبان انگلیسی زیرا یکی از مشکلات رایج زبان آموزان این است که حالتهای مختلف یک لغت را از نظر اسم، صفت، قید و فعل را خوب نمیدانند از این رو در بکار بردن شکلهای مختلف آن دچار مشکل میشوند. تقریبا تمام لغات زبان را در فیشهای خودم در این غالب ریخته ام و در این پست 10 مورد آن را ارائه میکنم. تصور کنید که اگر کسی همه را بداند چه مهارت خوبی در صحیح حرف زدن کسب میکند همه این لغتها را از دیکشنری های مختلف گرفتم و حتی مثالها را هم از آنها همان کتابها انتخاب کردم و حتی در یک مورد هم از خودم لغتی اضافه نکرده ام. خوشحال میشوم اگر نظرتان را در مورد این پست بدانم در صورت تمایل در سیستم وبگذر که در بالای وبلاگ است عضو شوید تا هر بار وبلاگ آپدیت میشود نامه ای به شما ارسال شود. 1- ability.
حالت اسم این لغت سه مورد است. ability. به معنی توانایی اسم مثال: I don't have the ability to say 'no'. نمیتوانم "نه" بگویم disability ناتوانی، عجز children with severe learning disabilities. بچه هائی با ناتوانی وخیم در زمینۀ مورد یادگیری inability His inability to cope wit his problems is obvious. نا توانی او در مورد حل مشکلات (کاملا) معلوم است. این کلمه سه حالت وصفی دارد. able توانا، قادر I've always wanted to be able to speak Japanese همیشی میخواستم که بتوانم ژاپنی صحبت کنم unable عاجز، ناتوان(برای انجام کاری) Lucy was unable to find out what had happened. لوسی نتوانست بفهمد که چه اتفاقی افتاده بود. disabled ناتوان، عاجز (عجز جسمی یا روحی) teachers who work with learning disabled children معلم هائی که به کودکانی که در یادگیری مشکل دارند آموزش میدهند. این کلمه یک حالت قیدی دارد ably با توانایی، از روی لیاقت He performs his duties very ably او وظائفش را کاملا با توانائی و مهارت انجام میدهد. اما شکل فعل این کلمه دو مورد است. enable قادر ساختن The loan enabled Jan to buy the house. وام، جان را قادر ساختن که بتواند خانه را بخرد. disable ناتوان کردن، عاجز کردن The virus will disable your computer. ویروس کامپیوترت را از کار میاندازد. 2- normal
ص
و
صورت اسمی این کلمه سه مورد است. normality یا normalcy American English only حالت عادی We're hoping for a return to normality (normalcy) as soon as possible. امیدواریم که به زودی زود به حالت عادی برگردیم. abnormality وضع غیر عادی، غیر طبیعی He may suffer from a brain abnormality. او ممکن از وضعیت غیر عادی مغزی (مشکل مغزی) رنج ببرد. normal شکل عادی Slowly her heartbeat returned to normal. به تدریج ضربان قلبش به شکل عادی برگشت. توجه این لغت به همین گونه صفت هم میتواند باشد و فقط جایگاه گرامی خاص خود را دارد این لغت دو صفت دارد normal عادی، معمولی abnormal غیر عادی A normal working week is 40 hours. حالت عادی کار هفتگی 40 ساعت است. این لغت دو شکل قیدی دارد normally به شکل عادی، بطور طبیعی The system seems to be working normally now. به نظر می آید که سیستم مزبور به خوبی کار میکند. abnormally حالت غیر عادی. An abnormally high pulse rate. ریتم غیر عادی بالای ضربان قلب. 3- To accept
صورت اسمی این واژه دو مورد است acceptance پذیرش، قبول the formal acceptance of an invitation شکل رسمی قبول یک دعوت. acceptability پسندیدگی، مقبولیت The best features of our technique are safety and acceptability. بهترین خصوصیت روش ما بی خطر بودن و مقبولیت آن است. صورت وصفی این کلمه سه مورد است acceptable
پذیرفتنی، قبول کردنی، قابل قبول
an agreement which is acceptable to all sides پیمانی که برای هر دو طرف قرار قابل قبول است.
unacceptable
غیر قابل قبول An unacceptable excuse بهانۀ غیر قابل قبول accepted پذیرفته، مقبول An accepted theory. یک تئوری پذیرفته شده این کلمه یک شکل فعلی دارد accept I can’t accept your invitation.
نمیتوانم دعوتتان را قبول کنم این کلمه دو شکل قیدی دارد acceptably به شکل قابل قبول How can we pray acceptably چگونه میتوانیم به شکل قابل قبولی دعا کنیم؟ unacceptably به شکل غیر قابل قبول Sometimes the Internet speed is unacceptably slow. بعضی موارد سرعت اینترنت به شکل غیر قابل قبولی پائین است. 4- accident
|